سيد جلال الدين آشتياني

46

شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

واحد است . لذا چنين كثرتى قادح در وحدت اصل حقيقت وجود نخواهد شد . و گفته‌اند با اين‌كه اصل حقيقت وجود صاحب وحدت اطلاقى و وحدت اطلاقى مساوق با وحدت شخصى مىباشد ، معذلك يك مرتبه از اين حقيقت واجب است و بقيهء مراتب محدوده به حدود ماهويه ، سلاسل ممكنات و انيات جائزات را تشكيل مىدهند . اين‌كه فرموده‌اند : اصل حقيقت واحد است ، يك مرتبه از همان اصل حقيقت واجب و بقيهء مراتب ممكناتند ، ناچار بايد اصل حقيقت وجود رفيع الدرجات و صاحب عرض عريض باشد كه يك مرتبهء آن واجب و بقيهء مراتب ممكنات و ذوات جايزات باشند . لابد اصل حقيقت وجود اوسع از حق و محيط بر او مىباشد ، برگشت اين تحقيق به قول عرفاست كه مقام وجوب وجود را كه مقام احديت باشد ، از تعينات اصل حقيقت دانسته‌اند و چون اين وحدت ، وحدت اطلاقى است ظهور در متكثرات و تجليات متفننه ضرر به وحدت ذاتش نمىزند و از اجتماع با متكثرات ابا ندارد . بر هرچه بنگرم تو پديدار آمدى * اى نانموده رخ تو چه بسيار آمدى نظير نفس ناطقه انسانى با آن‌كه واحد شخصى است ، معذلك در مراتب متكثره ظهور دارد ؛ با عاقله ، عاقله و با متخيله ، متخيله و با واهمه ، واهمه و هكذا با ساير قواى مجرده و ماديه ، قواى مربوط به غيب نفس و قواى مربوط به شهادت متحد و موجود است و همهء آن قوا از شؤونات نفس ناطقه و همهء مراتب در سلك يك وجودند ؛ مقام تغذيه و تنميه و ساير قواى طبيعيه و اتحاد نفس با آنها مضر به صرافت ذات و بساطت حقيقت نفس نيست ؛ حاشيه‌اى به مظاهر آخوند ملا صدرا نوشته‌ام و آن‌را در اين‌جا براى واضح شدن مطلب ذكر مىنمايم : إنّ الوجود باعتبار نفس ذاته لا يكون من سنخ الماهيات الجوهرية و العرضية و لا يتصف بالإمكان و نفس ذاته بذاته طارد للعدم و مناقض له ؛ و التعينات الجوهرية و العرضية خارجة عن حيطة اصل حقيقة الوجود و عارضة عليها بنحو خاص من العروض و لمّا كان الوجود من حيث هو عاريا عن الاتصاف بالماهية ، يكون واجبا بذاته من دون لحاظ أمر